دو صفر چهل و چهار ... 00:44

هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ الْغَرِیق .. الْمَحْزُونِ‏ الْمَهْمُوم .. هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِق .... و مَا هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ ...

دو صفر چهل و چهار ... 00:44

هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ الْغَرِیق .. الْمَحْزُونِ‏ الْمَهْمُوم .. هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِق .... و مَا هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ ...

دو صفر چهل و چهار ... 00:44


دَرْ زُلْفِ چونْ کَمَنْدَشْ اِیْ دِلْ مَپیچْ کانْ‌جا

سَرْها بُریدِهْ بینیْ بی جُرم و بی جِنایَتْ

کاشیِ مسجدِ دل
  • ۹۷/۰۲/۱۳
    ...
  • ۹۴/۰۵/۲۳
    ....
آخرین نقشِ کاشی

۳ مطلب با موضوع «صدات می‌زنم به صدا» ثبت شده است

اَللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاَّءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ

خدایا اى اهل بزرگى و عظمت و اى شایسته بخشش و قدرت و سلطنت و اى شایسته عفو

وَالرَّحْمَةِ وَاَهْلَ التَّقْوى وَالْمَغْفِرَةِ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذى

و رحمت و اى شایسته تقوى و آمرزش از تو خواهم به حق این روزى که

جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ذُخْراً [وَشَرَفاً]

قرارش دادى براى مسلمانان عید و براى محمد صلى الله علیه و آله ذخیره و شرف

وَ کرامتا وَمَزِیْداً اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُدْخِلَنى فى کُلِّ خَیْرٍ

و فزونى مقام که درود فرستى بر محمد و آل محمد و درآورى مرا در هر خیرى که

اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُخْرِجَنى مِنْ کُلِّ سُوَّءٍ اَخْرَجْتَ

درآوردى در آن خیر محمد و آل محمد را و برونم آرى از هر بدى و شرى که برون آوردى

مِنْهُ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

از آن محمد و آل محمد را - که درودهاى تو بر او و بر ایشان باد - خدایا از تو خواهم

خَیْرَ ما سَئَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّالِحُونَ وَاَعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْه ُعِبادُکَ الْصّالِحُونَ

بهترین چیزى را که درخواست کردند از تو بندگان شایسته ات و پناه برم به تو از آنچه پناه بردند از آن بندگان شایسته ات.

 

 

* خدایا از خودت به خودت شکایت می کنم ... شکایت بنده ای که بیش از توان و ظرفیتش آزمودی‌ش ... شکایت بنده ای که پس از سختترین آزمایش عالم رهاش کردی تا چون ذره ای بی پناه در باد از تو دور و دور و دورتر شود ... گمان من به تو این نبود الهی! ... گمان من به تو این نبود ... گمان من از فضل و رحمتت این نبود ... گمان من از خدایی و صاحب عرش عظیم بودن‌ت نه این بود که نشانم دادی ... ای اهل الکبریاء والعظمه ... گمان تو از طاقت من چه بود ؟! ...

* خوب است که اینجا غیر از تو و من هیچ‌کس نیست ... من هم نیستم حتی ... خوب است که فقط تویی ...

  • فاطمه‌‌ی پدر

شمشیر را بلند کرد و فرود آورد ... شکافت جانِ عالم را از هم ... و عالم رستگار شد ...


مولا ... اینکه بابای آدم طوری از پیش آدم برود که رفتنش مدام و مدام روایت کند ماجرای فرق شکافته‌ی شما و سر بریده‌ی حسین‌تان را، خوب است؟ ... مولا ... فاطمه بودم و رفتنِ بابا، زینب‌م کرد از غم ... مولای دو عالم ... مهمان دارید این شب‌ها ... در باز کنید آقایم، جانِ زینب‌تان ... پدر، حسین‌تان را دوست داشت ... خیلی حسین‌تان را دوست داشت ... راضی باشید از بابام ... شفیع‌ش باشید ... به حسین‌تان بگویید شفاعت کند ... به فاطمه‌تان ... به مهدی‌تان ... ببینید چه التماسی می‌کنم آقا ...

 

 



 

و خودش فرمود که ؛

کمال قربانی در این است که گوش و چشم آن سالم باشد، هر گاه گوش و چشم سالم بود، قربانی کامل و تمام است، اگر چه شاخش شکسته باشد و با پای لنگ به قربانگاه آید.

 

داری قربانی می‌گیری ربّی ؟ .. بگیر .. منم آن قربانی ِ عاجز ِ پای لنگ که توانِ به قربانگاه آمدنم نیست .. کشان کشان ببر مرا ..

بگو چقدر، چندبار، چطور بمیرم تا رضا شوی از قربانی شدنم؟

* این شب و روزها رحم کن به بنده‌هات ... مظلومیم ... کشته می‌شویم و فریادرس روزهای سختمان تویی که دادخواه‌مان را اجازه نداده‌ای به ظهور ... دل بسوزان به تنهایی و مظلومیتمان ... دل بسوزان به دل‌های سوخته‌مان ... امان بده تا منتقم بیاید و یاری کن در سپاه‌ش باشیم ... فقط تو می‌توانی ... ما هیچیم و هیچ هم نخواهیم بود.

 

  • فاطمه‌‌ی پدر



 

 


 

___________________________   ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را  ...   اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را    __________________________

أَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ ؟ أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ ؟

روان ِ تشنه‌ی ما را به جرعه‌ای دریاب ... آقا