دو صفر چهل و چهار ... 00:44

هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ الْغَرِیق .. الْمَحْزُونِ‏ الْمَهْمُوم .. هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِق .... و مَا هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ ...

دو صفر چهل و چهار ... 00:44

هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ الْغَرِیق .. الْمَحْزُونِ‏ الْمَهْمُوم .. هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِق .... و مَا هَکَذَا الظَّنُّ بِکَ ...

دو صفر چهل و چهار ... 00:44


دَرْ زُلْفِ چونْ کَمَنْدَشْ اِیْ دِلْ مَپیچْ کانْ‌جا

سَرْها بُریدِهْ بینیْ بی جُرم و بی جِنایَتْ

کاشیِ مسجدِ دل
  • ۹۷/۰۲/۱۳
    ...
  • ۹۴/۰۵/۲۳
    ....
آخرین نقشِ کاشی

ایستاده با ترس

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۴۷ ق.ظ

م ترسم از مرور روزهایی که گذشت ... می ترسم از خوندنشون ... می ترسم از یادآوریشون ... می ترسم از نبودنت ... می ترسم که نیستی ...

لعنت بر این دنیا و تمام سختیها و اجبارهای حاکم بر اون ... گاهی دلم می خواد کنار بگذارم تعالی روح رو ... پشت پا بزنم به تمام حقایقی که زجر میده آدمیزاد رو ... نادیده بگیرم سکوت خدا رو ... و بگذرم از همه چیز ...

تنها دوست داشتن توست که نمیذاره از خدا ببرم باباجان ... تو حلقه ی وصل من هستی به خدایی که من رو نخواست ... بخاطر رضایت توست که کنار نمیکشم ... بخاطر دوست داشتن توست که ایستاده م ...

  • فاطمه‌‌ی پدر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی